مرتضى مطهرى

219

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

قبول دارند كه حكمت به معنى « دريافت » كمال انسان است ولى نه دريافت عقلانى و فكرى و استدلالى ، بلكه دريافت شهودى ؛ يعنى در نوع دريافت بحث دارند . مقصود حكيم از « دريافت » دريافت فكرى و استدلالى و مدرسه‌اى است ، مثل دريافتى كه انسان در علوم طبيعى يا رياضى با دلايل [ مطلب را ] مىفهمد . ولى عرفا اين دريافتها را دريافتهاى ناقص تلقى مىكنند و مىگويند دريافت حقيقى دريافت حضورى و شهودى است ، دريافتى است كه انسان بتواند با تصفيهء خود ، هستى را در درون خودش شهود كند . و ثانياً گذشته از اينكه نوع دريافت را قبول ندارند نوع كمال را هم در صِرف دريافت از آن جهت كه دريافت است نمىدانند ، در رسيدن به حقيقت مىدانند . آنها مىگويند اولًا كشف حقيقت كمال انسان نيست ، وصول به حقيقت كمال انسان است . و ثانياً وصول به حقيقت است نه حقايق ، و حقيقت مطلق هم ذات خداوند است . پس كمال انسان در اين است كه حلقهء هستى انسان متصل بشود به حلقهء ربوبيت ، يعنى اين قطره به آن دريا متصل بشود . آنها هم حرفهايى دارند كه در اين زمينه ما در همان جلسات ، مفصل بحث كرديم . در نظرياتى كه بعد جديديها آوردند نظريات مختلفى ظهور كرد . بعضى اساساً كمال انسان را در قدرت تشخيص دادند ، گفتند كمال يعنى قدرت و قدرت يعنى كمال ، انسان كامل يعنى انسان قدرتمند و قهراً جامعهء كامل يعنى جامعهء قدرتمند ، انسانيت كامل يعنى انسانيت قدرتمند . و امثال بيكن از علم تعبير قدرت كردند ؛ يعنى علم را فقط به عنوان يك قدرت شناختند و گفتند هر علمى كه به انسان قدرت ندهد آن علم نيست ، علمى كه به تو قدرت وتوانايى مىدهد [ علم است . ] در نتيجه « توانا بود هركه دانا بود » شعار قرار گرفت و قهراً دانايى آن دانايى است كه توانايى باشد . اگر يك دانايى - ولو اينكه دانايى خيلى زيادى باشد - به تو توانايى ندهد اين دانايى به دردت نمىخورد ، بايد دانايىاى داشته باشى كه به تو توانايى بدهد . و اين بود كه مسئلهء علوم تجربى و علوم فنى و علومى كه به بشر توانايى داد ، مطرح شد . - آيا اين توانايى ، توانايى معنوى را هم شامل مىشد ؟ استاد : خير ، آنها به توانايى معنوى نظر نداشتند . از « كمال » به توانايى تفسير كردند و قهراً علمى را علم دانستند كه توانايى باشد . بعضى نيز گفتند كمال در توانايى است ولى توانايى را محدود به توانايى فنى نكردند ، مسئلهء توانايى اراده را مطرح كردند ، اينكه انسان يك ارادهء توانا داشته باشد كه در مقابل اراده‌اش چيزى [ مانع نباشد ، ] يك استقامت فوق العاده و يك ارادهء آهنين . بعضى كمال را در آزادى تفسير كردند . بعضى كمال را در برابرى توصيف كردند كه انسان كامل انسانى است كه با